تبليغاتX
آه پروانه های همیشه
سلام .....

توی این چند وقت اونقدر اتفاق ها افتاده که مغز آدم تیر میکشه واقعا چه تحلیلی برای اینهمه رنگ عوض 

کردن این آقایان به ظاهر دلسوز ملت میشه داد؟!؟

نه اینکه من مخالف این جریان نو پا ی سبز  باشم نه بلکه نگران دستهای نه چندان پاک پشت این قضیه هستم و خون جوانهای بیگناه این مرز و بوم هر که کدامشان عزیزترین برای مادرانشان بودند.....

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 2:22 توسط ترانه |

 پشت دریاها......

قايقي خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ‌كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند.

قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبي‌ها دل خواهم بست
نه به دريا-پرياني كه سر از خاك به در مي‌آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور بايد شد، دور."
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه انگور نبود.

هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
دور بايد شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
بام‌ها جاي كبوترهايي است كه به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتي است.
مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف.
خاك، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.

پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.

پشت درياها شهري است!
قايقي بايد ساخت......

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 16:57 توسط ترانه |

سلام به دوستان دیر آشنا....

امروز بعد از مدتها دلم برای نوشتن تنگ شد.از بس ننوشتم دیگه از نوشتن هم میترسم . تمام عمر با ترس از ترسهای مبهم زندگی فقط پیله های اطرافمو رو محکم تر کرده و میکنم حالا درلابه لای اینهمه تارهای تنیده شده از وحشت٬دیگر حتی توان شنیدن آوای مسائدی را هم ندارم....

 

پ.ن خیلی حالم گرفته است بهترین دوستم برای همیشه به ایران رفت و من تنهاتر از تنها شدم .... 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 18:17 توسط ترانه |

دیروز رفتم برای خودم و بچه ها کلی کادو عشقی خریدم البته به خودم بیشتر خجالت دادم

با همه این تفاسیر در مورد عشق در تمام ممالک دنیا٬ روز عشاق هم تموم شد........راستی چقدر بد که آدم هیچوقت نمیتونه عشق اولش رو فراموش کنه . الان که فکر میکنم میبینم سایه عشق اول ولو هر چقدر بچه گانه روی تمام زندگی شخص به نحوی تاثیر میذاره . از حالا نگران عاشق شدن بچه ها هستم...........

 پ.ن. پیشنهاد میکنم فیلم"The reader "یا "کتاب خوان" را ببینید با من هم عقیده میشوید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 1:52 توسط ترانه |